تبليغاتX
اوقــــات

اوقــــات

دست نوشته های من

درس نخوندن مااا ...

خوب امروز هم که رفتیم مدرسه جاتون خالی خیلی خوش گذشت مثلا" سال سومیم هااا ، کلاس تاریخ ( زنگ اول ) معلمه برامون از سفرش گفت ( که اونم معلوم نبود اصلا" رفته بود یا نه !!! ) ساعت دوم هم که دینی داشتیم معلممون هم که دل نازک به کسی کمتر از گل نمیگه ( آدم خوبیه ! )  درس نداد منم که حوصلم سر رفته بود با دوستم ( پوریا ) رفتیم کل خیابون شقایق رو متر کردیم  اومدیم مدرسه ! ( کسی چیزی نفهمید ) ولی جاتون خالی کلی خندیدیم !!!  بعدشم که زنگ سوم که ورزش داشتیم منم خوره فوتبال رفتیم یه چند دست فوتی زدیم [ با عذاب وجدان ]  اومدیم خونه ! با خودم فکر کردم آخه تو که چهارشنبه نرفتی چرا یهو پنج شنبه رفتی مدرسه ؟ نه واسه قلم چی خوندم نه واسه امتحانات چیزی رو دوره کردم ! Reading a Book( هَی وای بر من ) الان هم که ساعت تقریبا" داره 8 میشه کوفت درس نخوندم !!! الان با عذاب وجدان دارم مینویسم !

تا دو ساعت پیش خیلی عصبی بودم آخه یکی بهم یه چیزی گفت که اصلا" حقم نبود  به یه حرفی اکتفا کردم که میگه : خوبی چو از حد بگذرد / نادان خیال بد کند !

حکایت من شده دیگه بقول معروف بیا و خوبی کن ! دیگه محلش نمیزارم ...


امشب دیگه باید تا دیر وقت بیدار بمونم درس بخونم  شاید دوباره اومدم یه دستی به این وب کشیدم ، هنوز براش قالب نساختم [ به قول خودم : خَکَ می سَر ] شما هم دیگه تحمل کنید دیده !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 20:2  توسط ساسان  | 

دلم براش تنگید ...

دلم تنگش شده ! ( دلم تنگه ، دلم تنگه ، دلم تنگشه ) حالا همتون بگین زن ذلیل ولی من بازم میگم دوستش دارم ( و خواهم داشت )  نه مثله اون ن..د که واسه یه چیز دیگه میخوادش !  واسه خودش میخوامش ، چی شده !؟! امروز هم که آدرس اینجا رو بهش دادم ! حالا فهمیدین چرا میگم نظر خصوصی بدین ؟  

حالا بشینین کلی واسه ما بخندین !  Hanging

اوخی یاده اسمم که تو گوشیش ذخیره بود افتادم [ ساسان خنده ] Clown

یاد لوک خوش شانس هم افتادم همش آخرش تنها بود ( مثله من ) :

دلم جدا" براش تنگیدهاااااااااا ، دوستت دارم  

 Sms Va ... J dade nemishavad ! nemikham deldarim bedin man sanazam ro mikham  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 13:25  توسط ساسان  | 

مدرسه نرفتن مااا !

امروز هم که صبح مطلب میزارم ! نه ... از مدرسه نیست !!! امروزم مدرسه نرفتم تا شاید یه ذره درس بخونم  هر چی میخوام بخونم هی یاد خنده های عشقم میوفتم  آخه الان هم موقع ترک کردن بود ؟!  بگم چیکارش نکنه خدا ... شیطونه میگه برم بزنم ن..د رو هااا  لااقل زنگ میزد یه خورده نازم میکرد  موبایل هم نداره گوجی گوجی من ! البته تو فیس بوک پیام میدم بهش  اونم باید از زیره زبونش انرژی بکشم Hello یه عکس ازش بزارم اینهاش : Arabic Veil البته خودش ببینه !!!   الان حتما" مدرسه هست داره علم فرا میگیره عاشقشم  دیگه خسته شدم برم یه ذره درس بخونم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 11:2  توسط ساسان  | 

سیزده ما هم بدر نشد !

سیزده بدر همتون به خیر باشه ! ما که بدرش نکردیم دامن ما رو بد جوری گرفته فهمیدم عشقم با یکی دیگه هم بود . آخ یادم نبود که براتون تعریف نکرده بودم که بهش پیش دادم . آره داستانش خیلی طولانیه بعد از چند مدتی بهش پیشنهاد دادم ولی چون نمیخواست من ناراحت بشم الکی بهم جواب رد نداد ( با یکی دیگه بود )  میخوام خودم رو بکشممم !!!  تازه کلی تحقیق هم کردم  ولی بازم دوستش دارم ( آره خرم دیگه ) نه درکش میکنم آخه قبل از من با اون بود ، هر چند که خیلی باهاش بد حرف زدم ولی واسه فردا ازش اجازه گرفتم که بهش بزنگم براش توضیح بدم ! 

 

حالا از این ها بگذریم بریم سراغ سیزده بدره ما !!! خیلی جالبه خیلی خوش گذشت با این که دندونم درد میکرد ولی خیلی حال داد کلی دخمل خوشمل خوشمل بودند اونجا ، تازه سانازی منم بوددد !!! وقتی دیدمش دندون دردم یادم رفت ، قلبم داشت وامیساد وقتی من و دید چشاش قلپی اومد بیرون  ولی بازم در اون حالت خوشمل بود تا حالا دروغ نگفتم پس فکر نکنین که دروغ ۱۳ میگم !!!  البته این قدر دندونم درد میکرد که میخواستم هر چی آهنگگ رو بزنم قطع کنم !  ولی وقتی نفسم میرقصید چه خوشمل هم میرقصه ( دلتون بسوزه ) اینقدر شارژ میشدم !!!!  کلی هم ازش عکس گرفتم  البته چه فایده !!!  فقط عکسه خودش که با یکی دیگه بودد !   

لعنتی این موبایل ها هم که آنتن نداشتن ، میخواستم بهش بگم بریم یه ذره دور بزنیم اونور ها French KissIn Love ولی ارسال نمیشد !  حیف شد زود رفتند اگه یه ذره دیرتر میرفتن دستش رو میگرفتم میبردم برفصیم خیلی فضا باحال شده بود   همین که من دندونم خوب شد رفتن ! ( جاتون خالی کلی قرص خوردم )   بعدشم که ....

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 22:24  توسط ساسان  | 

جشن کانون !!!

امروز مدرسه بچه ها هی همه در مورد عشقم داشتن حرف میزدن !!! اسمش رو گزاشتن [ زنبوری ] http://www.pic4ever.com/images/170fs799081.gifالبته راست هم میگین ( میگن ) مانتو که چی بگم از پیراهن های منم کوتاه تر بود ولی خوشمل شه بود هاااا ! امروز دیگه هر کی رفته بود جشن چه نرفته بود ( سی دی جشن رو دیده بود ) داشتن در مورد عشق من حرف میزدن ( البته با احترام هااا )

حیف شد نرفتم ! ! !

منم دیدم خیلی باحال بود مثله همیشه ناناز و خوشمل شده بود .

 

شما هم نظر ندین ها فقط بیاین مدرسه بهم بخندین !!! [ دارم براتون ]

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 11:12  توسط ساسان  | 

پیشنهاد دوستی من به عشقم !

هااااا ؟ چیه شوکه شدین ؟ به ما نمیاد که ژیش دوستی بدیم ؟ نه بابا اونجوری نیست که شما فکر میکنین  فقط پیشنهاد ددوستی تو فیس بوک دادم و یه پیام هم دادم بهش ( به شما ها چه که چی نوشتم ؟ )

الان نرین جار بزنین من رفتم بهش پیش دادم هااا ! تا حالا باهاش چت هم نکردم ولی گاماس گاماس میحرفم باهاش  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 17:20  توسط ساسان  | 

اولين پست اين وبلاگ

امروز این وبلاگ رو زدم خیلی خوشم میاد وب نویسی کنم ! البته قبلا" هم میکردم ولی بیشتر وبلاگ خبری داشتم ( خودتون خبر دارید که ) ولی خوب این رو میخوام تقدیم عشقم بکنم ( البته هنوز ندارم ) ولی فکر کنم به یکی دارم علاقه مند میشم .


اسمش رو بعدا" میگم الان بگم دیگه براتون جالب نمیشه !

 

نظر هم میخواین بزارین خصوصی بزارین .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 0:5  توسط ساسان  |